محمدتقى نورى
404
اشرف التواريخ ( فارسي )
كه ملاحم را از ولايم ملايمتر دانند و هزاهز دليران جنگى را نغمهء دلبران چنگى پندارند ، با آتشخانهء بسيار و آلات و ادوات رزم و پيكار و مردان كار و دليران كارزار و تفنگچيان آتشبار وارد شاده و شكيبان ( 187 ) و آن صحرايى است كه واقع ميان دو قلعهء متين و دو محكمهء « 1 » زرّين است ( 163 ب ) و آبهاى روان و رودخانههاى « 2 » قلزمنشان دارد ، بار اقامت را گشوده ، علم مقابله برافراشت و چشم و دل بر مكاوحت و مكافحت چشم منصور گماشت . و زرداد خان افغان كه مرد هوشيار زباندان و از راه و رسم سفارت و رسالت خبرى داشت مأمور به ركاب شاهزادهء نصرت همعنان آمد . « 3 » خلاصه سفارت اينكه اگر اينهمه شورش و كاوش را سبب غوريان است ، آن خود امرى است محال و مقصودى است دور از خيال ، غوريان ملك موروث و گورخانهء اين خاندان است . اولياى دولت « 4 » را چه حقى درين طلب و چه بهره « 5 » درين مطلب است . اگر چندى به علّت تقلّب ابراهيم خان منسوبان دولت پادشاهى به تغلّب تصرف كرده باشند ، حقّ ايشان نخواهد بود و در كيش انصاف اين شيمه و شيوه را از پادشاهان قوى دستگاه نخواهند ستود . تا « 6 » سرها در سر غوريان نرود « 7 » دست ازين داورى برنخواهيم داشت و تا نعشها از پشت زين بر روى زمين نغلتد ساحت آنجا را به كسى وانخواهيم « 8 » گذاشت . در هنگامى كه مواكب سپهر شكوه بعداز انضباط امر غوريان و تعيين لشكر گران به جهت محاصرهء محصورين افغان به تجشّم ركاب ظفر نهاد « 9 » حوالى برناباد مخيّم خيام ظفر و مضرب اعلام عقابپيكر بود . زرداد خان چنانچه مأمور بود به اداى رسالت پرداخت و به واسطهء امرا و امناى دولت جاويد انتما در محل كورنش زبده سفارت را به تلجلج و تلعثم معروض رأى كارپردازان شوكت عليّه ساخت و از جانب اشرف به جواب اين احكام و خطاب اين كلام مخاطبت آمد كه سخن از اندازهء كار غوريان و هرات گذشت و الحاله هذه گفتگو در كابل و قندهار است .
--> ( 1 ) . مج : شاده و صحراى شكيبان كه محكمهء متين و ميان دو قلعهء حصين . ( 2 ) . متن : رودخانهاى . ( 3 ) . مج : « آمد » ندارد . و خلاصه . . . . ( 4 ) . مج : آن دولت . ( 5 ) . مج : چه خواهشى . ( 6 ) . مج : و تا . ( 7 ) . ملك : « نرود » ندارد . ( 8 ) . ملك : نخواهيم . ( 9 ) . مج : مفاد .